متن عربی
تصحیح صبحی صالحومن كلام له (عليه السلام) في ذمّ العاصين من أصحابه
أَحْمَدُ اللهَ عَلَى مَا قَضَى مِنْ أَمْر، وَقَدَّرَ مِنْ فِعْل، وَعَلَى ابْتِلاَئِي بِكُم أَيَّتُهَا الْفِرْقَةُ الَّتِي إذَا أَمَرْتُ لَمْ تُطِعْ، وَإذَا دَعَوْتُ لَمْ تُجِبْ، إنْ أُمْهِلْتُمْ خُضْتُمْ، وَإنْ حُورِبْتُمْ خُرْتُمْ، وَإنِ اجْتَمَعَ النَّاسُ عَلَى إمَام طَعَنْتُمْ، وَإنْ أُجِبْتُمْ إلَى مُشَاقَّة نَكَصْتُمْ. لاَ أَبَا لِغَيْرِكُمْ! مَا تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِكُمْ وَالْجِهَادِ عَلَى حَقِّكُمْ؟ الْمَوْتَ أَوِ الذُّلَّ لَكُمْ؟ فَوَاللهِ لَئِنْ جَاءَ يَوْمِي ـ وَلَيَأْتِيَنِّي ـ لَيُفَرِّقَنَّ بَيْني وَبَيْنَكُمْ وَأَنا لِصُحْبَتِكُمْ قَال، وَبِكُمْ غَيْرُ كَثِير.
لله أَنْتُمْ! أمَا دِينٌ يَجْمَعُكُمْ! وَلاَ مَحْمِيّةٌ تَشْحَذُكُمْ ! أَوَلَيْسَ عَجَباً أَنَّ مُعَاوِيَةَ يَدْعُو الْجُفَاةَ الطَّغَامَ فَيَتَّبِعُونَهُ عَلَى غَيْرِ مَعُونَة وَلاَ عَطَاء، وَأَنَا أَدْعُوكُمْ ـ وَأَنْتُمْ تَرِيكَةُ الاْسْلاَمِ، وَبَقِيَّةُ النَّاسِ ـ إلَى الْمَعُونَةِ أَوطَائِفَة مِنَ الْعَطَاءِ، فَتَفَرَّقُونَ عَنِّي وَتَخْتَلِفُونَ عَلَيَّ؟ إِنَّهُ لاَ يَخْرُجُ إِلَيْكُمْ مِنْ أَمْرِي رِضىً فَتَرْضَوْنَهُ، وَلاَ سُخْطٌ فَتَجْتَمِعُونَ عَلَيْهِ، وَإنَّ أَحَبَّ مَا أَنَا لاَق إِلَيَّ الْمَوْتُ! قَدْ دَارَسْتُكُمُ الْكِتَابَ، وَفَاتَحْتُكُمُ الْحِجَاجَ، وَعَرَّفْتُكُمْ مَا أَنْكَرْتُمْ، وَسَوَّغْتُكُمْ مَا مَجَجْتُمْ، لَوْ كَانَ الاْعْمَى يَلْحَظُ، أَوِ النَّائِمُ يَسْتَيْقِظُ! وَأَقْرِبْ بِقَوْم مِنَ الْجَهْلِ بِاللهِ قَائِدُهُمْ مُعَاوِيَةُ! وَمُؤَدِّبُهُمُ ابْنُ النَّابِغَةِ!
ترجمهٔ فارسی
ترجمهٔ محمد دشتی
(در سال 38 هجرى جهت كمك به محمّد بن ابى بكر در مصر در نكوهش ياران ايراد كرد).
1. نكوهش كوفيان
خدا را بر آنچه كه خواسته و هر كار كه مقدّر فرموده ستايش مى كنم، و او را بر اين گرفتار شدنم به شما كوفيان مى ستايم. اى مردمى كه هر گاه فرمان دادم اطاعت نكرديد، و هر زمان شما را دعوت كردم پاسخ نداديد، هر گاه شما را مهلت مى دهم در بيهودگى فرو مى رويد، و در هنگامه جنگ سست و ناتوانيد، اگر مردم اطراف امام خود جمع شوند طعنه زده، و اگر شما را براى حل مشكلى بخوانند سرباز مى زنيد.
پدر مباد دشمنان شما را براى پيروزى منتظر چه چيزى هستيد? چرا براى گرفتن حق خود جهاد نمى كنيد? آيا در انتظار مرگ يا ذلّت هستيد? به خدا سوگند، اگر مرگ من فرا رسد -كه حتما خواهد رسيد- بين من و شما جدايى خواهد افتاد، در حالى كه من از همنشينى با شما ناراحت، و حضورتان براى من بى فايده بود.
2. علل سقوط و انحطاط فكرى كوفيان:
خدا خيرتان دهد، آيا دينى نيست كه شما را گرد آورد? آيا غيرتى نيست كه شما را براى جنگ با دشمن بسيج كند? شگفت آور نيست كه معاويه انسان هاى جفا كار پست را مى خواند و آنها بدون انتظار كمك و بخششى از او پيروى مى كنند و من شما را براى يارى حق مى خوانم، در حالى كه شما بازماندگان اسلام، و يادگار مسلمانان پيشين مى باشيد، با كمك و عطايا شما را دعوت مى كنم ولى از اطراف من پراكنده مى شويد، و به تفرقه و اختلاف روى مى آوريد. نه از دستورات من راضى مى شويد، و نه شما را به خشم مى آورد كه بر ضد من اجتماع كنيد، اكنون دوست داشتنى ترين چيزى كه آرزو مى كنم، مرگ است.(1)
كتاب خدا را به شما آموختم، و راه و رسم استدلال را به شما آموزش دادم، و آنچه را كه نمى شناختيد به شما شناساندم، و دانشى را كه به كامتان سازگار نبود جرعه جرعه به شما نوشاندم. اى كاش نابينا مى ديد و خفته بيدار مى شد.(2) سوگند به خدا چه نادان مردمى كه رهبر آنان معاويه، و آموزگارشان پسر نابغه (عمرو عاص) باشد.
___________________________________________
(1). وقتى عمرو عاص به مصر حمله كرد، محمّد بن ابى بكر استاندار مصر توسّط دو پيك، عبد اللّه بن قعين و كعب بن عبد اللّه، از امام يارى طلبيد، آن حضرت اعلام عمومى كرد تا مردم در «جزعه» بين حيره و كوفه جمع شوند تا به كمك مصريان بشتابند، امام تا ظهر فردا در آن سرزمين منتظر ماند حتّى صد نفر نيز گرد نيامدند ناراحت به كوفه بازگشت و در جمع بزرگان و اشراف اين سخنرانى را ايراد كرد. (كتاب الغارات)
(2). ضرب المثل است.
ترجمهٔ سید جعفر شهیدی
و از خطبه هاى آن حضرت است در نكوهش يارانش:
خدا را سپاس مى گويم بر آنچه -در علم او- گذشته است، و بر هر كارى كه مقدّر داشته است، و بر اين گرفتارى كه با شما دارم -گروهى كه از رفتارشان بيزارم-. اى مردمى كه اگر امر كنم فرمان نمى بريد، و اگر -بخوانمتان- پاسخ نمى دهيد، اگر فرصت يابيد -در گفتار بيهوده- فرو مى مانيد، و اگر با شما بستيزند، سست و ناتوانيد.
اگر مردم بر امامى فراهم آيند، سرزنش مى كنيد، و اگر ناچار به كارى دشوار در شويد، پاى پس مى نهيد.
بى حميّت مردم انتظار چه مى بريد چرا براى يارى برنمى خيزيد، و براى گرفتن حقّتان نمى ستيزيد. مرگتان رساد، يا خوارى بر شما باد به خدا، اگر مرگ من بيايد -و به سر وقتم خواهد آمد- ميان من و شما جدايى مى اندازد، حالى كه همنشينى تان را خوش نمى دارم، و با شما بودن چنان است كه گويى ياورى ندارم.
راستى شما چه مردمى هستيد دينى نيست كه فراهمتان آرد غيرتى نداريد تا بر كارتان وادارد شگفت نيست كه معاويه، بى سر و پاهاى پست را مى خواند، و آنان پى او مى روند، بى آنكه بديشان كمكى دهد، يا عطايى رساند، و من شما را -كه اسلام را يادگاريد و مانده مردم ديندار-، مى خوانم تا يارى تان دهم، و بهره از عطا مقرّر گردانم، و شما از گرد من مى پراكنيد، و آتش مخالفت مرا دامن مى زنيد. فرمانى از من به شما نمى رسد كه نشانه خشنودى باشد و آن را بپسنديد يا نشانه آزردگى و در آن يك سخن باشيد. آنچه بيشتر از هر چيز دوست دارم، و مرا بايد، مرگ است كه به سر وقتم آيد.
راه دانستن كتاب خدا را به شما نمودم، و در حجّت را به روى شما گشودم، آنچه را نمى شناختيد به شما شناساندم، و دانشى را كه به كامتان فرو نمى رفت، جرعه جرعه به شما نوشاندم. اگر بودى كه كور مى ديد، و خفته بيدار مى گرديد. چه نادان مردمى كه رهبر آنان معاويه باشد و آموزگارشان پسر نابغه.
شرحهای خطبه ۱۸۰شرح موردنظر را انتخاب کنید۴ شرح
با گشودن این بخش، شرحها بارگیری میشوند.