نهج‌البلاغه
از سخنان امیرالمؤمنین علی (ع)

خطبه ۱۱۴

متن عربی و ترجمهٔ فارسی

۳ شرح برای این بخش ↓
۱۱۴خطبه
نمایش

متن عربی

تصحیح صبحی صالح

ومن خطبة له (عليه السلام) وفيها مواعظ للناس

الْحَمْدُ للهِ الْوَاصِلِ الْحَمْدَ بِالنِّعَمِ وَالنِّعَمَ بِالشُّكْرِ، نَحْمَدُهُ عَلَى آلاَئِهِ كَمَا نَحْمَدُهُ عَلَى بَلاَئِهِ، وَنَسْتَعِينُهُ عَلَى هذِهِ النُّفُوسِ الْبِطَاءِ عَمَّا أُمِرَتْ بِهِ، السِّرَاعِ إِلَى مَا نُهِيَتْ عَنْهُ، وَنَسْتَغْفِرُهُ مِمَّا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُهُ، وَأَحْصَاهُ كِتَابُهُ: عِلْمٌ غَيْرُ قَاصِر، وَكِتَابٌ غَيْرُ مُغَادِر، وَنُؤْمِنُ بِهِ إِيمَانَ مَنْ عَايَنَ الْغُيُوبَ، وَوَقَفَ عَلَى الْمَوْعُودِ، إِيمَاناً نَفَى إِخْلاَصُهُ الشِّرْكَ، وَيَقِينُهُ الشَّكَ،

وَنَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ، وَأَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، شَهَادَتَيْنِ تُصْعِدَانِ الْقَوْلَ، وَتَرْفَعَانِ الْعَمَلَ، لاَيَخِفُّ مِيزَانٌ تُوضَعَانِ فِيهِ، وَلاَ يَثْقُلُ مِيزَانٌ تُرْفَعَانِ مِنُهُ.

أُوصِيكُمْ، عِبَادَ اللهِ، بَتَقْوَى اللهِ الَّتي هِيَ الزَّادُ وَبِهَا الْمَعَاذُ: زَادٌ مُبْلِغٌ وَمَعَاذٌ مُنْجِحٌ، دَعَا إِلَيْهَا أَسْمَعُ دَاع، وَوَعَاهَا خَيْرُ وَاع، فَأَسْمَعَ دَاعِيهَا، وَفَازَ وَاعِيهَا.

عِبَادَ اللهِ، إِنَّ تَقْوَى اللهِ حَمَتْ أوْلِيَاءَ اللهِ مَحَارِمَهُ، وَأَلْزَمَتْ قُلُوبَهُمْ مَخَافَتَهُ، حَتَّى أَسهَرَتْ لَيَالِيَهُمْ، وَأَظْمَأَتْ هَوَاجِرَهُمْ; فَأَخَذُوا الرَّاحَةَ بِالنَّصَبِ، وَالرِّيَّ بِالظَّمَإِ، وَاسْتَقْرَبُوا الاْجَلَ فَبَادَرُوا الْعَمَلَ، وَكَذَّبُوا الاْمَلَ فَلاَحَظُوا الاْجَلَ.

ثُمَّ إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ فَنَاء، وَعَنَاء، وَغِيَر، وَعِبَر: فَمِنَ الْفَنَاءِ أَنَّ الدَّهْرَ مُوتِرٌ قَوْسَهُ، لاَ تُخْطِىءُ سِهَامُهُ، وَلاَ تُؤْسَى جِرَاحُهُ، يَرْمِي الْحَيَّ بِالْمَوْتِ، وَالصَّحِيحَ بِالسَّقَمِ، وَالنَّاجِيَ بِالْعَطَبِ، آكِلٌ لاَ يَشْبَعُ، وَشَارِبٌ لاَ يَنْقَعُ. وَمِنَ الْعَنَاءِ أَنَّ الْمَرْءَ يَجْمَعُ مَا لاَ يَأْكُلُ، وَيَبْني مَا لاَ يَسْكُنُ، ثُمَّ يَخْرُجُ إِلَى اللهِ، لاَ مَالاً حَمَلَ، وَلاَ بِنَاءً نَقَلَ!

وَمنْ غِيَرِهَا أَنَّكَ تَرَى الْمَرْحُومَ مَغْبُوطاً، والْمَغْبُوطَ مَرْحُوماً، لَيْسَ ذلِكَ إِلاَّ نَعِيماً زَلَّ، وَبُؤْساً نَزَلَ. وَمِنْ عِبَرِهَا أَنَّ المَرْءَ يُشْرِفُ عَلَى أَمَلِهِ فَيَقْتَطِعُهُ حُضُورُ أَجَلِهِ، فَلاَ أَمَلٌ يُدْرَكُ، وَلاَ مُؤَمَّلٌ يُتْرَكُ. فَسُبْحَانَ اللهِ، مَا أَعَزَّ سُرُورَهَا! وَأَظْمَأَ رِيَّهَا! وَأَضْحَى فَيْئَهَا! لاَ جَاء يُرَدُّ، وَلاَ مَاض يَرْتَدُّ. فَسُبْحَانَ اللهِ، مَا أَقْرَبَ الْحَيَّ مِنَ المَيِّتِ لِلَحَاقِهِ بِهِ، وَأَبْعَدَ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ لاِنْقِطَاعِهِ عَنْهُ!

إِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِشَرٍّ مِنَ الشَّرِّ إِلاَّ عِقَابُهُ، وَلَيْسَ شَيْءٌ بِخَيْر مِنَ الْخَيْرِ إِلاَّ ثَوَابُهُ، وَكُلُّ شَيْء مِنَ الدُّنْيَا سَمَاعُهُ أَعْظَمُ مِنْ عِيَانِهِ، وَكُلُّ شَيْء مِنَ الاْخِرَةِ عِيَانُهُ أَعْظَمُ مِنْ سَمَاعِهِ، فَلْيَكْفِكُمْ مِنَ الْعِيَانِ السَّمَاعُ، وَمِنَ الْغَيْبِ الْخَبَرُ. وَاعْلَمُوا أَنَّ مَا نَقَصَ مِنَ الدُّنْيَا وَزَادَ في الاْخِرَةِ خَيْرٌ مِمَّا نَقَصَ مِنَ الاْخِرَةِ وَزَادَ فِي الدُّنْيَا: فَكَمْ مِنْ مَنْقُوص رَابح وَمَزِيد خَاسِر!

إنَّ الَّذي أُمِرْتُمْ بِهِ أَوْسَعُ مِنَ الَّذِي نُهِيتُمْ عَنْهُ، وَمَا أُحِلَّ لَكُمْ أَكْثَرُ مِمَّا حُرِّمَ عَلَيْكُمْ، فَذَرُوا مَا قَلَّ لِمَا كَثُرَ، وَمَا ضَاقَ لِمَا اتَّسَعَ. قَدْ تُكُفِّلَ لِكُمْ بِالرِّزْقِ، وَأُمِرْتُمْ بَالْعَمَلِ، فَلاَ يَكُونَنَّ الْمَضْمُونُ لَكُمْ طَلَبُهُ أَوْلَى بِكُمْ مِنَ الْمَفْرُوضِ عَلَيْكُمْ عَمَلُهُ،

مَعَ أَنَّهُ واللهِ لَقَدِ اعْتَرَضَ الشَّكُّ، وَدَخِلَ الْيَقِينُ، حَتَّى كَأَنَّ الَّذِي ضُمِنَ لَكُمْ قَدْ فُرِضَ عَلَيْكُمْ، وَكَأَنَّ الَّذِي قَدْ فُرِضَ عَلَيْكُمْ قَدْ وُضِعِ عَنْكُمْ. فَبَادِرُوا الْعَمَلَ، وَخَافُوا بَغْتَةَ الاْجَلِ، فَإِنَّهُ لاَ يُرْجَى مِنْ رَجْعَةِ الْعُمُرِ مَا يُرْجَى مِنْ رَجْعَةِ الرِّزْقِ، مَا فَاتَ الْيَوْمَ مِنَ الرِّزْقِ رُجِيَ غَداً زِيَادَتُهُ، وَمَا فَاتَ أَمْسِ مِنَ الْعُمُرِ لَمْ يُرْجَ الْيَوُمَ رَجْعَتُهُ. الرَّجَاءُ مَعَ الْجَائِي، وَالْيَأْسُ مَعَ الْمَاضِي، فـَ ﴿اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ﴾

ترجمهٔ فارسی

ترجمهٔ محمد دشتی

1. ارزش ستايش و شهادت به يگانگى خدا:

ستايش خداوندى را سزاست كه حمد و ستايش را به نعمت ها، و نعمت ها را به شكرگزارى پيوند داد خداى را بر نعمت هايش آنگونه ستايش مى كنيم كه بر بلاهايش.

و براى به راه آوردن نفس سركش كه در برابر اوامر الهى سستى مى كند و در ارتكاب زشتى ها كه نهى فرمود شتاب دارد، از خدا يارى مى خواهيم، و از گناهانى كه علم خدا به آنها احاطه دارد و كتابش آنها را بر شمرده و ثبت كرده، طلب آمرزش مى كنيم:

علم خداوندى كه كمترين نارسايى نداشته، و كتابى كه چيزى را وانگذاشته است. به خدا ايمان داريم، ايمان كسى كه غيب ها را به چشم خود ديده، و بر آنچه وعده داده اند آگاه است، ايمانى كه اخلاص آن شرك را زدوده، و يقين آن شك را نابود كرده است.

و گواهى مى دهيم كه خدايى نيست جز خداى يكتا، نه شريكى دارد و نه همتايى، و گواهى مى دهيم كه حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنده و فرستاده اوست «كه درود خدا بر او و خاندانش باد». اين دو گواهى (شهادتين) گفتار را بالا مى برند، و كردار و عمل را به پيشگاه خدا مى رسانند، ترازويى كه اين دو گواهى را در آن نهند سبك نباشد، و اگر بردارند با چيزى ديگرى سنگين نخواهد شد.

2. سفارش به تقوى:

اى بندگان خدا شما را به تقواى الهى سفارش مى كنم، كه زاد و توشه سفر قيامت است. تقوا توشه اى است كه به منزل رساند، پناهگاهى است كه ايمن مى گرداند. بهترين گوينده آن را به گوش مردم خوانده و بهترين شنونده آن را فرا گرفت، پيامبرى كه بهتر از هر كس سخن را به گوش مردم رساند. پس خواننده، دعوت خود را به خوبى شنواند، و شنونده خود را رستگار گرداند.

اى بندگان خدا همانا تقواى الهى دوستان خدا را از انجام محرّمات باز مى دارد، و قلب هايشان را پر از ترس خدا مى سازد، تا آن كه شب هاى آنان با بى خوابى و روزهايشان با تحمل تشنگى و روزه دارى، سپرى مى گردد، كه آسايش آخرت را با رنج دنيا و سيراب شدن آنجا را با تحمل تشنگى دنيا به دست آوردند. اجل و مرگ را نزديك ديده و در اعمال نيكو شتاب كرده اند، آرزوهاى دنيايى را دروغ خواندند و مرگ به درستى نگريستند.

3. شناخت دنيا:

آرى همانا دنيا خانه نابود شدن، رنج بردن از دگرگونى ها، و عبرت گرفتن است، و از نشانه نابودى، آن كه: روزگار كمان خود را به زه كرده، تيرش به خطا نمى رود، و زخمش بهبودى ندارد، زنده را با تير مرگ هدف قرار مى دهد، و تندرست را با بيمارى از پا در مى آورد، و نجات يافته را به هلاكت مى كشاند. دنيا خورنده ايست كه يرى ندارد، و نوشنده اى است كه سيراب نمى شود.

و نشانه رنج دنيا آن كه آدمى جمع آورى مى كند آنچه را كه نمى خورد، و مى سازد بنايى كه خود در آن مسكن نمى كند، پس به سوى پروردگار خود مى رود نه مالى برداشته و نه خانه اى به همراه برده است.

و نشانه دگرگونى دنيا آن كه، كسى كه ديروز مردم به او ترحّم مى كردند امروز حسرت او را مى خورند و آن كس را كه حسرت او مى خوردند امروز به او ترحّم مى كنند، و اين نيست مگر براى نعمت هايى كه به سرعت دگرگون مى شود، و بلاهايى كه ناگهان نازل مى گردد.

و نشانه عبرت انگيز بودن دنيا، آن كه، آدمى پس از تلاش و انتظار تا مى رود به آرزوهايش برسد، ناگهان مرگ او فرا رسيده، اميدش را قطع مى كند، نه به آرزو رسيده، و نه آنچه را آرزو داشته باقى مى ماند.

سبحان اللّه شادى دنيا چه فريبنده و سيراب شدن از آن، چه تشنگى زاست و سايه آنچه سوزان است نه زمان آمده را مى شود رد كرد و نه گذشته را مى توان باز گرداند، پس منزّه و پاك است خداوند چقدر زنده به مرده نزديك است براى پيوستن به آن و چه دور است مرده از زنده كه از آنان جدا گشته.

4. ارزيابى دنيا و آخرت:

چيزى بدتر از شرّ و بدى نيست جز كيفر و عذاب آن، و چيزى نيكوتر از خير و نيكى وجود ندارد جز پاداش آن. همه چيز دنيا شنيدن آن بزرگتر از ديدن آن است، و هر چيز از آخرت ديدن آن بزرگتر از شنيدن آن است. پس كفايت مى كند شما را شنيدن از ديدن، و خبر دادن از پنهانى هاى آخرت. آگاه باشيد، هر گاه از دنياى شما كاهش يابد و به آخرت افزوده گردد بهتر از آن است كه از پاداش آخرت شما كاسته و بر دنياى شما افزوده شود. چه بسا كاهش يافته هايى كه سود آور است، و افزايش داشته هايى كه زيان آور بود.

همانا به آنچه فرمان داده شديد گسترده تر از چيزى است كه شما را از آن باز داشتند، و آنچه بر شما حلال است، بيش از چيزى است كه بر شما حرام كرده اند، پس آنچه را اندك است براى آنچه كه بسيار است ترك كنيد، و آنچه را بر شما تنگ گرفته اند به خاطر آنچه كه شما را در گشايش قرار دادند انجام ندهيد.

خداوند روزى شما را ضمانت كرده و شما را به كار و تلاش امر فرموده، پس نبايد روزى تضمين شده را بر آنچه كه واجب شده مقدّم داريد، با اينكه به خدا سوگند آنچنان نادانى و شك و يقين به هم آميخته است كه گويا روزى تضمين شده بر شما واجب است، و آنچه را كه واجب كرده اند، برداشتند.

پس در اعمال نيكو شتاب كنيد،(1) و از فرارسيدن مرگ ناگهانى بترسيد، زيرا آنچه از روزى كه از دست رفته، اميد بازگشت آن وجود دارد، اما عمر گذشته را نمى شود باز گرداند، آنچه را امروز از بهره دنيا كم شده مى توان فردا به دست آورد امّا آنچه ديروز از عمر گذشته، اميد به بازگشت آن نيست، به آينده اميدوار و از گذشته نا اميد باشيد. (از خدا بترسيد و جز بر مسلمانى نميريد).

___________________________

(1). نقد مكتب ولونتاريسم‏ VOLUNTARISM (مكتب اصالت اراده و اختيار) كه هر گونه جبرى را نفى مى‏ كند، زيرا در اسلام انسان با كمك خدا عمل مى‏ كند.

ترجمهٔ سید جعفر شهیدی

سپاس خداى راست كه ستايش را به نعمت ها پيوسته مى دارد، و نعمت ها را به سپاس وابسته. مى ستاييم او را بر بخششهاى او، چنانكه مى ستاييم او را هنگام بلاى او، و از او يارى مى خواهيم در هدايت اين مردم: كندكاران، در آنچه بدان مأمورند و بايد، شتابزدگان، بدانچه آنان را از آن بازداشته اند و نشايد.

از او آمرزش مى خواهيم در آنچه علم او آن را فرا گرفته، و كتاب او آن را بر شمرده، علمى كه چيزى را فرانا گرفته نيست، و كتابى كه چيزى را واگذاشته نيست.

بدو ايمان داريم، ايمان كسى كه غيبها را به چشم ديده است، و بر آنچه وعده داده اند، آگاه گرديده. ايمانى كه اخلاص آن شرك را زدوده است، و يقين آن شك را زايل نموده، و گواهى مى دهيم، كه خدايى نيست جز خداى يكتا، نه شريكى دارد و نه همتا، و اين كه، محمّد (ص) بنده او و فرستاده اوست، درود و سلام خدا بر او و خاندان او باد. دو گواه كه گفتار را بالا برند و كردار را ارتقاء دهند. ميزانى كه اين دو گواه را در آن نهند سبك نباشد، و ميزانى كه اين دو را از آن بردارند سنگين نبود.

بندگان خدا شما را وصيّت مى كنم به تقوى، و ترس از خدا، كه توشه راه است، و در معاد -شما را- پناهگاه است. توشه اى كه به منزل رساند، پناهگاهى كه ايمن گرداند. آن كه بدان خواند، بهتر از همه دعوت را به گوش -مردم- رساند، و آن كه فرا گرفت بهتر از هر كس سخن را در گوش كشاند، پس خواننده دعوت خود را شنواند، و شنونده خود را رستگار گرداند.

بندگان خدا، پرهيز از نافرمانى خدا دوستان او را از در افتادن در حرامهاى او نگاهداشته است، و دل آنان را با ترس وى همراه داشته است، چندان كه شبها بيدارشان مى دارد، و روزهاى گرم را با تشنگى بر آنان به سر مى آرد. آسايش عقبى را با رنج دنيا به دست آورده اند، و سيرابى -آنجا- را با تشنگى خوردن -در اينجا-. اجل را نزديك ديده اند و در عمل پيشدستى كرده اند. آرزو را دروغ خواندند -و براى آن نزيستند-، و مرگ را -حقيقت ديدند- و بدان نگريستند.

و آن گاه دنيا خانه نيست شدن است، و رنج بردن، و دگرگونى پذيرفتن، و عبرت گرفتن. نشان نابود شدن، اين كه روزگار، كمان خود را به زه كرده است، تيرش به خطا نرود، و زخمش به نشود، بر زنده تير مرگ ببارد، و تندرست را به بيمارى از پا در آرد، و نجات يافته را در ناتوانى و ماندگى دارد. خورنده اى است كه روى سيرى نبيند، نوشنده اى است كه تشنگى اش فرو ننشيند.

و نشان رنج دنيا، اين كه: آدمى فراهم مى كند آنچه نمى خورد، و مى سازد آنچه در آن نمى نشيند، پس به سوى خدا مى رود، نه مالى برداشته، و نه خانه اى با خود داشته.

و نشان دگرگونى آن، اين كه: كسى را كه بدو رحمت آرند بينى كه -روزى- حسرت وى خورند، و حسرت خورده را بينى كه بر او رحمت برند، و اين نيست جز به خاطر نعمتى كه رخت بر بسته، و يا نقمتى كه فرود آمده و بار گسسته.

و نشان عبرت دنيا، اين كه: آدمى بدانچه آرزو دارد، نزديك مى شود، و رسيدن اجل رشته آرزوى او را مى برد. نه آنچه آرزو داشت به دست آمده، و نه آن كه مرگ، چشم بدو دوخته، واگذارده است.

پاك و منزّه است خدا شادى دنيا چه فريبنده است، و سيرابى آن چه تشنگى آورنده، و سايه آن چه گرم و سوزنده. نه آينده -مرگ- را ردّ توان كرد، و نه گذشته را باز توان آورد. پاك و منزّه است خدا، چه نزديك است زنده به مرده، به خاطر پيوستن بدان، و چه دور است مرده از زنده، به خاطر بريدن وى از آن.

همانا، هيچ چيز از بدى، بدتر نيست جز عقاب آن، و هيچ چيزى از خوبى، خوبتر نيست جز ثواب آن، و هر چيز از دنيا، شنيدن آن بزرگتر از ديدن آن است، و هر چيز از آخرت، ديدن آن بزرگتر از شنيدن آن است. پس بسنده باشد شما را شنيدن، از آنچه عيان است، و خبر يافتن، از آنچه در غيب نهان است. و بدانيد آنچه از دنيا بكاهد و بر آخرت بيفزايد، بهتر است از آنچه از آخرت بكاهد، و در دنيا زيادت آيد. چه بسيار نقصان يافته اى كه سود برده، و زيادت برده اى كه زيان كرده.

آنچه بر شما رواست و بدان مأموريد، وسيعتر از چيزى است كه شما را از آن بازداشته اند، و آنچه بر شما حلال است، بيش از چيزى است كه بر شما حرام كرده اند. پس آنچه را اندك است، به خاطر آنچه بسيار است واگذاريد، و آنچه را بر شما تنگ گرفته اند، به خاطر آنچه بر شما فراخ كرده اند به جا مياريد.

روزى شما را ضمانت كرده است و شما مأمور به كرداريد. پس مبادا خواستن آنچه برايتان ضمانت شده، مهمّتر از كارى باشد كه بر عهده داريد. با اين كه به خدا سوگند، شك بر يقين روى آورده و آن را از ميان برده، چنانكه گويى به دست آوردن روزى ضمانت شده بر شما واجب است، و به جاى آوردن آنچه واجب است، از گردنتان فتاده.

پس به كار پيشدستى كنيد و از ناگهان رسيدن اجل بترسيد، كه اميد بازگشت عمر رفته چون روزى از دست شده نيست. آنچه از روزى از دست رفته، اميد افزودن آن در فردا رود، و آنچه ديروز از عمر رفته، اميد نيست كه امروز بازگردد. كه اميد به آينده است و نوميدى با گذشته، «پس چنانكه بايد ترس از خدا را پيشه گيريد و جز بر مسلمانى مميريد.»

پایان خطبه ۱۱۴
شرح‌های خطبه ۱۱۴شرح موردنظر را انتخاب کنید۳ شرح

با گشودن این بخش، شرح‌ها بارگیری می‌شوند.

کپی و اشتراک

عنوان، شماره و منبع همراه متن می‌مانند.