نهج‌البلاغه
از سخنان امیرالمؤمنین علی (ع)

خطبه ۱۵۵

متن عربی و ترجمهٔ فارسی

۳ شرح برای این بخش ↓
۱۵۵خطبه
نمایش

متن عربی

تصحیح صبحی صالح

ومن خطبة له (عليه السلام) يذكر فيها بديع خلقة الخفاش

[حمد الله وتنزيهه :] ألْحَمْدُ للهِ الَّذِي انْحَسَرَتِ الاَوْصَافُ عَنْ كُنْهِ مَعْرِفَتِهِ، وَرَدَعَتْ عَظَمَتُهُ الْعُقُولَ، فَلَمْ تَجِدْ مَسَاغاً إِلَى بُلُوغِ غَايَةِ مَلَكُوتِهِ!

هَوَ اللهُ الْحَقُّ الْمُبِينُ، أَحَقُّ وَأَبْيَنُ مِمَّا تَرَى الْعُيُونُ، لَمْ تَبْلُغْهُ الْعُقُولُ بِتَحْدِيد فَيَكُونَ مُشَبَّهاً، وَلَمْ تَقَعْ عَلَيْهِ الاْوْهَامُ بِتَقْدِير فَيَكُونَ مُمَثَّلاً . خَلَقَ الْخَلْقَ عَلَى غَيْرِ تَمْثِيل، وَلاَ مَشُورَةِ مُشِير، وَلاَ مَعُونَةِ مُعِين، فَتَمَّ خَلْقُهُ بِأَمْرِهِ، وَأَذْعَنَ لِطَاعَتِهِ، فَأَجَابَ وَلَمْ يُدَافِعْ، وَانْقَادَ وَلَمْ يُنَازِعْ.

[خلقة الخفاش :] وَمِنْ لَطَائِفِ صَنْعَتِهِ، وَعَجَائِبِ خِلْقَتِهِ، مَا أَرَانَا مِنْ غَوَامِضِ الْحِكْمَةِ فِي هذِهِ الْخَفَافِيشِ الَّتِي يَقْبِضُهَا الضِّيَاءُ الْبَاسِطُ لِكُلِّ شَيْء، وَيَبْسُطُهَا الظَّلاَمُ الْقَابِضُ لِكُلِّ حَيٍّ، وَكَيْفَ عَشِيَتْ أَعْيُنُهَا عَنْ أَنْ تَسْتَمِدَّ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ نقُوراً تَهْتَدِي بِهِ فِي مَذَاهِبِهَا، وَتَتَّصِلُ بِعَلاَنِيَةِ بُرْهَانِ الشَّمْسِ إِلَى مَعَارِفِهَا.

وَرَدَعَهَا بِتَلاَلُؤِ ضِيَائِهَا عَنِ الْمُضِيِّ فِي سُبُحَاتِ إِشْرَاقِهَا، وَأَكَنَّهَا فِي مَكَامِنِهَا عَنِ الذَّهَابِ فِى بُلَجِ ائْتِلاَقِهَا، فَهِيَ مُسْدَلَةُ الْجُفُونِ بَالنَّهَارِ عَلَى حِدَاقِهَا، وَجَاعِلَةُ اللَّيْلِ سِرَاجاً تَسْتَدِلُّ بِهِ في الْـتِماسِ أَرْزَاقِهَا; فَلاَ يَرُدُّ أَبْصَارَهَا إِسْدَافُ ظُلْمَتِهِ، وَلاَ تَمْتَنِعُ مِنَ الْمُضِيِّ فِيهِ لِغَسَقِ دُجُنَّتِهِ فَإِذَا أَلْقَتِ الشَّمْسُ قِنَاعَهَا، وَبَدَتْ أَوْضَاحُ نَهَارِهَا، وَدَخَلَ مِنْ إِشْرَاقِ نُورِهَا عَلَى الضِّبَابِ فِي وِجَارِهَا، أَطْبَقَتِ الاْجْفَانَ عَلَى مَآقِيهَا وَتَبَلَّغَتْ بِمَا اكْتَسَبَتْهُ مِنَ الْمَعَاشِ فِي ظُلَمِ لَيَالِيهَا.

فَسُبْحَانَ مَنْ جَعَلَ اللَّيْلَ لَهَا نَهَاراً وَمَعَاشاً، وَجَعَلَ النَّهَارَ لَهَا سَكَناً وَقَرَاراً! وَجَعَلَ لَهَا أَجْنِحَةً مِنْ لَحْمِهَا تَعْرُجُ بِهَا عِنْدَ الْحَاجَةِ إِلَى الطَّيَرَانِ، كَأَنَّهَا شَظَايَا الاْذَانِ، غَيْرَ ذَوَاتِ رِيش وَلاَ قَصَب، إِلاَّ أَنَّكَ تَرَى مَوَاضِعَ الْعُرُوقِ بَيِّنَةً أَعْلاَماً، لَهَا جَنَاحَانِ لَمَّا يَرِقَّا فَيَنْشَقَّا، وَلَمْ يَغْلُظَا فَيَثْقُلاَ. تَطِيرُ وَوَلَدُهَا لاَصِقٌ بِهَا لاَجِيٌ إِلَيْهَا، يَقَعُ إِذَا وَقَعَتْ، وَيَرْتَفِعُ إِذَا ارْتَفَعَتْ، لاَيُفَارِقُهَا حَتَّى تَشْتَدَّ أَرْكَانُهُ، وَيَحْمِلَهُ لِلنُّهُوضِ جَنَاحُهُ، وَيَعْرِفَ مَذَاهِبَ عَيْشِهِ، وَمَصَالِحَ نَفْسِهِ. فَسُبْحَانَ الْبَارِىءِ لِكُلِّ شَيْء، عَلَى غَيْرِ مِثَال خَلاَ مِنْ غَيْرِهِ.

ترجمهٔ فارسی

ترجمهٔ محمد دشتی

(در اين خطبه شگفتى هاى آفرينش خفّاش را بيان مى فرمايد).

1. وصف پروردگار:

ستايش خداوندى را سزاست كه تمامى صفت ها از بيان حقيقت، ذاتش در مانده، و بزرگى او عقل ها را طرد كرده است، چنانكه راهى براى رسيدن به نهايت ملكوتش نيابد. او خداى حق و آشكار، سزاوارتر و آشكارتر از آن است كه ديده ها مى نگرند. عقل ها نمى توانند براى او حدّى تعيين كنند، تا همانندى داشته باشد، و انديشه ها و اوهام نمى توانند براى او اندازه اى مشخّص كنند تا در شكل و صورتى پنداشته شود.

پديده ها را بى آن كه نمونه اى موجود باشد يا با مشاورى مشورت نمايد، و يا از قدرتى كمك و مدد بگيرد آفريد، پس با فرمان او خلقت آن به كمال رسيد، و اطاعت پروردگار را پذيرفت و پاسخ مثبت داد و به خدمت شتافت، و گردن به فرمان او نهاد و سرپيچى نكرد.

2. شگفتى هاى خفّاش:

از زيبايى هاى صنعت پروردگارى، و شگفتى هاى آفرينش او، همان اسرار پيچيده حكيمانه در آفريدن خفّاشان است، روشنى روز كه همه چيز را مى گشايد چشمانشان را مى بندد، و تاريكى شب كه هر چيز را به خواب فرو مى برد، چشمان آنها را باز مى كند، چگونه چشمان خفّاش كم بين است كه نتواند از نور آفتاب درخشنده روشنى گيرد

نورى كه با آن راه هاى زندگى خود را بيابد، و در پرتو آشكار خورشيد خود را به جاهايى رساند كه مى خواهد، روشنى آفتاب خفّاش را از رفتن در تراكم نورهاى تابنده اش باز مى دارد، و در خلوتگاه هاى تاريك پنهان مى سازد، كه از حركت در نور درخشان ناتوان است، پس خفّاش در روز پلك ها را بر سياهى ديده ها اندازد، و شب را چونان چراغى بر مى گزيند، كه در پرتو تاريكى آن روزى خود را جستجو مى كند، و سياهى شب ديده هاى او را نمى بندد، و به خاطر تاريكى زياد، از حركت و تلاش باز نمى ماند.

آنگاه كه خورشيد پرده از رخ بيفكند، و سپيده صبحگاهان بدمد، و لانه تنگ سوسمارها از روشنى آن روشن گردد، شب پره، پلك ها را بر هم نهد، و بر آنچه در تاريكى شب به دست آورده قناعت كند.

پاك و منزّه است خدايى كه شب را براى خفّاشان چونان روز روشن و مايه به دست آوردن روزى قرار داد، و روز را چونان شب تار مايه آرامش و استراحت آنها انتخاب فرمود، و بالهايى از گوشت براى پرواز، آنها آفريد، تا به هنگام نياز به پرواز، از آن استفاده كنند، اين بال ها، چونان لاله هاى گوشند(1) بى پر و رگ هاى اصلى، اما جاى رگ ها و نشانه هاى آن را به خوبى مشاهده خواهى كرد.

براى شب پره ها دو بال قرار داد، نه آنقدر نازك كه در هم بشكند، و نه چندان محكم كه سنگينى كند، پرواز مى كنند در حالى كه فرزندانشان به آنها چسبيده و به مادر پناه برده اند، اگر فرود آيند با مادر فرود مى آيند، و اگر بالا روند با مادر اوج مى گيرند، از مادرانشان جدا نمى شوند تا آن هنگام كه اندام جوجه نيرومند و بالها قدرت پرواز كردن پيدا كند، و بداند كه راه زندگى كردن كدام است و مصالح خويش را بشناسد پس پاك و منزّه است پديد آورنده هر چيزى كه بدون هيچ الگويى باقى مانده از ديگرى، همه چيز را آفريد.

________________________________

(1). خفّاش در پروازها و شكار كردن‏ها از چشم خود استفاده نمى‏ كند بلكه به وسيله فرستادن امواج و دريافت آن، موانع را تشخيص مى‏ دهد درست مانند يك دستگاه رادار عمل مى‏ كند كه امواج «ماوراى صوت» را بوسيله يك فرستنده قوى به فضا مى‏ فرستد، امواج همه جا به پيش مى‏ رود، وقتى به مانعى برخورد، منعكس مى‏ گردد به اين ترتيب وجود هواپيماى دشمن را تشخيص مى ‏دهند، خفّاش در حال پرواز در هر ثانيه 30 الى 60 بار امواج ماوراى صوت از خود بيرون فرستاده كه پس از بازگشت امواج، راه‏ها، موانع و غذا را به خوبى تشخيص مى‏ دهد.

ترجمهٔ سید جعفر شهیدی

و از خطبه هاى آن حضرت است كه در آن خلقت بديع شبپره را بيان فرمايد:

سپاس خدايى را كه وصفها در رسيدن به حقيقت شناخت او رخت اندازد، و بزرگى او خردها را طرد سازد -تا سر بتابد-، و راهى به رسيدن نهايت ملكوت او نيابد. او خداى حق و آشكار است، آشكارتر از آنچه برديده ها پديدار است. خردها براى او حدّى معيّن نتواند كرد تا همانندى داشته باشد، و وهمها او را اندازه نتواند گرفت تا در صورتى پنداشته باشد.

آفريده ها را پديد آورد بى هيچ نمودار بى راى رايزن، و بى يارى مددكار. به فرمان او خلقت آن پايان يافت، پس طاعت پروردگار را پذيرفت و پاسخ گفت، و به خدمت شتافت. گردن نهاد و سر از فرمان نتافت.

و از لطيفه هاى صنعت و شگفتيهاى خلقت او كه پيش چشم ما است، تدبير دقيق او در آفرينش شبپره هاست، كه روشنايى شبپره را بر جاى مى دارد، حالى كه هر چيز را به نشاط در مى آرد. و تاريكى -پر- آن را مى گستراند، حالى كه هر زنده را درهم مى كشاند، و چسان ديده آن كم بين است كه نتواند از آفتاب رخشان روشنى ستاند، نورى كه بدان راههاى خويش بيابد، و با پرتو آشكار خورشيد خويشتن بدانجاها كه داند، رساند، و درخشش روشنى اش آن را از رفتن در تراكم نورهاى تابنده باز مى گرداند، و در نهانخانه اش پنهان مى نشاند، چنانكه رفتن در سپيدى نور رخشان نتواند.

پس شبپره در روز پلكها را بر سياهى ديده ها اندازد، و شب را چراغى سازد كه در جستن روزى خود از آن راه يابد، و سياهى شب ديده هاش را نبندد، و به خاطر تاريكى انبوه از رفتن در شب رخ برنتابد. پس چون خورشيد پرده بر افكند و بتافت، و سپيدى روز پديد گشت و لانه تنگ سوسمارها از روشنى آن نصيبى يافت، پلكها را بر هم نهد، و بر آنچه در تاريكى شب به دست آورده بسنده كند.

پس پاك و منزّه است، خدايى كه شب را روز او كرده است و هنگام فراهم كردن معيشت، و روز را وقت آسايش و گاه استراحت، و براى آن از گوشت وى بالهايى ساخته است تا هنگام نياز به پرواز، بدان بالا رود، بالهايى كه چون لاله گوش از پر و انبوب پرداخته است، ليكن جاى رگها را در آن بينى آشكار، و نشانه هاى آن پديدار. و شبپره را دو بال است، نه چندان نازك كه درهم شكند، و نه چندان ستبر كه سنگينى كند.

مى پرد، و بچّه او بدو چسبيده است و به مادر پناهيده. اگر بنشيند، نشيند و اگر بالا رود، رود. از او جدا نشود تا هنگامى كه اندام وى نيرومند شود، و بال آن نيروى برخاستنش را دارا بود، و بداند كه راه زيستن او چيست و چگونه تواند زيست پس پاك و منزّه است خدايى كه پديد آورنده هر آفريننده است، بى هيچ نمونه كه از ديگرى بر جاى مانده است.

پایان خطبه ۱۵۵
شرح‌های خطبه ۱۵۵شرح موردنظر را انتخاب کنید۳ شرح

با گشودن این بخش، شرح‌ها بارگیری می‌شوند.

کپی و اشتراک

عنوان، شماره و منبع همراه متن می‌مانند.